داستان های کوتاه منصور

خیلی دوسش داشتم، فکر نمی کردم شوهرم ، این بلا رو سر من بیاره ، به هرکی که چشم بسته اعتماد کنی، باید چوبشو یه روزی  بخوری، مثل من که بعد از دوازده سال زندگی باید اینجوری در بدر شم ، ان هم با سه تا بچه

-          یه کمی ارومتر راه برو،  چی شده امروز ، مثل اینکه عزرائیلو خواب دیدی.

-         نه تو رو که می بینم از صد تا عزرائیل بدتره

-         نه بابا،  برو درستو دوباره یاد بگیر، اگه نمی دونی بدون، عزرائیل وقتی میاد که جون ادما رو بگیره، تو جلد هر کی میره شبیه خودش می شه، اگه خوب باشه خوب می گیره وای بحال کسی که بد باشه دقیقا مثل خودش ، بد می گیره ،

-         حالا حوصله بحث کردن با تو رو من ندارم. وقتی که رسیدیم خونه، تکلیف تو رو روشن می کنم

-         خوبه دیگه ، اقا  دید .تا شلوارش دوتا شد. فیلش یاد هندستون کرده

-         خفه شو فهمیدی

-         این هم طرز صحبت اقاس از بیست ودو سالگی تا حالا که سی وچهار سالمه غیر از سه سال اولش ، همش فحش و توهین بود. تازگی ها هم اصلا معلوم نیست باکی میره با کی میاد یا تلفن دستشه یا کامپوتر چترشه... خوبه دیگه چشم ما روشن

-         تو منو درک نکردی ، مگه من از مردای دیگه چه کمتر دارم ، خوشگل وجذاب نیستم که هستم ، همه یه جورایی مشغولند چرا من نباشم دیگه از دست تو کشیدن بس نیست

-         مامان اب می خوام

-         خفه شو حسین،  می زنم تو دهنت که خون از دماغت بزنه بیرون،  من برم ازسر قبر بابات اب بیارم

-         این هم از طرز صحبت خانم، نرو از سر قبر باباش اب بیار برو از سر قبر بابات اب ببرکه لااقل سالهاست مرده

-         اگه من بابای خوبی داشتم که منو به تو نمی داد. از وقتی که چشمم باز شد. همش پای منقل دوستاش بود.حالا می بینم ، دود ان منقل چه راحت تو چشم من  رفت.

صدای جیغ بچه دیگه هم درومد سهیلا خفه شی که مادرتو کشتی با دادشت حسین چیکار داری اخه چرا سر بسر هم می زارید

-         بچه هارو خفه کن، حوصله هیچکدومشونو ندارم

-         من هروقت تونستم باباشونو، راضی کنم . می تونم بچه ها مو ساکت کنم .یه کمی ارومتر خیلی داری تند میری بعدش هم گفتی خوشگل وجذابی من احمقم فریب همینو خوردم

-         تو منو درک نمی کنی نه جسما ونه روحا

-         خوبه دیگه بعد از سه تا بچه اقا سر بهوا شده

-         اره دیگه،  می خوام از این زندگی جهنمی ازاد شم

-         نه اینکه برام بهشت درست کردی یادته اول ازدواج چه وعده های دادی پس چی شد؟

-         نه اینکه دنبالش نبودم خوب نشد. حالا مگه بد داری زندگی میکنی، تنها ، یه کمی محبت بعضی شبها می خواستم که ان هم از من دریغش کردی

-         نه اینکه تو محبت داری، فهمیدم تو می خوای مثل هنرپیشه های خارجی هرشب یه جور عور ، بیام... بس دیگه خسته نشدی از دیدن. هر شب این هنر پیشه های خارجی، خودت هم خوب می دونی اینها همش بهانس، یکی زیر پای تو نشسته من فقط اونو گیر بیارم یه گیس واسش نمی زارم ، زنیکه هرزه پتیاره ، خجالت نمی کشه زیر لنگ مردی که سه تا بچه کوچک داره خوب میره

-         درست صحبت کن ازش

-         از کی باید درست صحبت کنم پس دیدی حدسم درست بود . خوب پس دیگه چشمم روشن شد خوب تکلیف بچه ها چی میشه

-         دوتا پسر من بر می دارم یه دختر مال تو

-         چرا دوتا پسر دست تو باشه،  تو خیلی با کمالاتی فاسد که شدی پسراتو هم می خوای،  فاسد بکنی

-         من فاسد نمی کنم درس زندگی یادشون میدم

-         همون درسی که به من یاد دادی برای هفت پشتم بسه، ارومتر برو، کار دست ما... نده ولی بیش از این دیگه نمی تونست صبر کنه ، دیگه کم کم اشکش جاری شد . صندلی عقب ماشین ، رضا که دوازده سالش بود وفقط نگاه می کرد اما دختر کوچکش که شش ساله و حسین که هشت سالش بود. تا اشک مادرو دیدند زدند زیر گریه که پدر دوباره صداش در اومد بس کنید. خفه شید سرمو درد اوردید که صدای مهیبی تو خیابون پیچید. بعد از کروکی وکارشناسی اولیه...

اورژانس منطقه زود حاضر شد و سریع طبق معمول  با سری بانداژ پیچیده شده توی تخت بیمارستان پدر، چه خوب  سراغ فرزندانش  رو می گیره ، حسین من، بابا، حالت چطوره رضا جان قلب بابا ، کجایی،  سهیلای من دخمل من بیا پیش بابا  ومادر در تخت دیگر، رضا جان مادر، مرد خونه کجایی ، سهیلای من بیا پیش مادر، حسین جان مامان پیشمرگت بشه وپرستار بخش چه ساده در حالی که اشکهای خودشو پنهون می کرد دورشد . چون او نمی تونست در ان شرایط  به اونها اعلام کنه  که سه فرزند بی گناه  جان خود را به پدر ومادر خود،  باختند... علت مرگ سه فرزند در مدارک کروکی ونظر کارشناسه مربوطه تصادف چنین ابراز شد .به علت بی توجهی راننده سواری بر اثر ترمز شدید وعدم کنترل راننده کامیون عقب باعث مرگ سه نوجوان سرنشین سواری گردید... راستی درس زندگی بر مبنای حماقت ، چقدر سنگین است چقدر سنگین است به نظر شما مقصر اصلی در این رابطه پدر بود . یا ، مادر..........پایان

 

 

[ 90/04/03 ] [ 9:3 AM ] [ منصور قلیزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

لینک دوستان